اقتباس از کتاب دستور معاصر زبان پارسی دری

تالیف ِ پوهاند دکتور محمد حسین یمین استاد زبانشناسی پوهنحی زبان و ادبیات ، پوهنتون کابل

 

 

زبان دری (Dari Language)

به طور کُلی اگر زبانهای محلی را در شمار بیاوریم عدۀ السنۀ جهان را بین دو نیم و سه نیم هزار خواهیم یافت و به صورت اوسط گفته می توانیم که بشر به سه هزار زبان تکلم میکند. گذشته از آن شمارۀ السنه ییکه امروز در روابط بین کتله های بشری دارای اهمیت است، تقریباً بالغ بر پنجاه زبان می شود و اما از نظر فرهنگی باید در جهان به کمتر از سی زبان اهمیت قایل شد. ازین جاست که جملۀ زبانهای جهان را شاخه های 25 درخت دانسته اند و یکی از آن درختها زبانهای هندو اروپایی است که زبان مردمان آریایی میباشد.

مؤرخان در این که مسکن اصلی آریاییان در کجاست، نظریه های گونان گون دارند. برخی در سواحل بالتیک، بعضی در سواحل بحیرۀ سیاه، عده یی در سواحل شمال شرقی بحیرۀ خزر و بعضی هم در سطح مرتفع پامیر و حوزۀ علیای آمو دریا و سیر دریا موقعیت آن را تخمین کرده اند.[1] و گویند که از آنجا به دیگر جهات مهاجرت نموده اند از همان وقت است که زبان واحد آنها به زبانهای متعدد جدا می شود، البته زبان دری نیز یکی از همان شاخه های زبان هندو اروپایی می باشد که این شاخه در اساس و به اصطلاح عملی هند و ایرانی گفته می شود و زبان دری مربوط به بخش ایرانی آن است.

زبان دری از زبان پرثوی یا پهلوی اشکانی[2] و با مایه گرفتن از زبان سغدی به میان آمده و زبان تخاری نیز در آن بی تأثیر نبوده است. این هر سه زبان در دو کنار رود خانۀ آمو، در بلخ و بدخشان و تخارستان و پار دریا در ساختمان زبان دری به حسب مراتب در طی چندین قرن پیش از اسلام دخیل است.[3] چون زبان سغدی در نگارش آثار مذهبی مانویان، بودایان و ترسایان نسطوری چندین قرن متداول بود و زبان علمی آسیای میانه به شمار میرفت احتمال زیاد دارد که رکن اساسی منشأ زبان دری به آن تعلق گیرد.

تورفان[4] پهلوی دو مفهوم معین پیدا کره است یکی پهلوی اشکانی و دیگری ساسانی که به نام پهلوی جنوبی نیز یاد می شود زیرا مرکز آن فارس (ایالت جنوبی ایران) بود. این دو پهلوی از چندین رهگذر با هم اختلاف دارد.

نخست از نظر ریشه که پهلوی اشکانی به زبان اوستا وابسته گی دارد و پهلوی ساسانی به فرس باستانی (زبان دورۀ هخامنشیها) و البته فرس باستان به نوبت خود به اوستا ارتباط دارد.

دوم از حیث مبدأ و منشأ که پهلوی اشکانی در سرزمینهای دو طرف آمو و ناحیه های شمال شرق، شمال و شمال غرب افغانستان و پهلوی ساسانی در فارس یعنی در جنوب ایران به وجود آمده و پرورش یافته است. سپس در یک دیگر تأثیر کرده ند.

سوم از نظر زمان که پهلوی اشکانی در سه قرن پیش از میلاد و سه قرن میلادی رایج بوده ولی پهلوی ساسانی از قرن سوم میلادی تا قرن چارم هجری (یعنی تا شروع قرن یازدهم میلادی) رواج داشت.

چارم از نگاه رسم الخط که اگر چه رسم الخط هر دو زبان از آرامی اقتباس شده بود، مگر با هم اختلافات بارز داشت.

در واقع مبدأ جفرافیایی و همچنان روشن شدن وجود زبان پهلوی اشکانی و زبان سغدی و تخاری همه دلایلی است بر اینکه زبان دری در افغانستان و در طرف دریای آمو به میان آمده است، البته با مایه گیری از زبان پهلوی اشکانی و کسب تأثیر لغوی و دستوری از زبانهای سغدی و تخاری.[5] سلاست و پُخته گی و روانی زبان دری در عصر صفاریان و سامانیان می رساند که این زبان به صورت آنی و بدون مراحل ابتدایی به وجود نیامده بلکه آنکه سابقه، چند صد ساله داشته است. چنانچه مراحل ابتدایی آن تا قرن پنج و چار و حتی سوم مسیحی یا کم از کم دو نیم قرن قبل از عهد اسلام جلو برده میشود. بنابر آن می توان گفت که زبان دری در قرن پیش از اسلام و شاید در سدۀ نخست هجری شکل ابتدایی داشته و در ایجاد آن البته نقش پهلوی اشکانی قابل توجه است.[6]

در مورد این که زبان دری دنبالۀ پهلوی اشکانی است نه دنبالۀ فارسی میانه باید حقایق ذیل را در نظر گرفت:

الف: تأسیس دولت اشکانی (پارتی)

ب: تأسیس دولت ساسانی

ج: نفوذ و تسلط زبان هر کدام از این دو دولت در ساحۀ وسیع حکمروایی آنان به حیث زبان رسمی و کتابتی.

در ارتباط به تاریخ دولت اشکانی منابع زیادی در دست است، منابع یونانی رومی ـ تلخیصی از کتاب گمشدۀ تروگوس توسط یوستی نوس تاریخ بلوتارک، استرابون و ماسلینوس . . . .

منابع ارمنی ـ تاریخ خروبوت ارمنی الاصل.

و نیز منابع سریانی، عبری و دورۀ اسلامی.

بعد از تأسیس دولت سلوکی توسط سلوکوس در ساحه یی که از شمال رود جیحون و از جنوب رود سند را نیز احتوا می کرد دردورۀ نواسۀ اوتئوخوس (260-246 ق. م) دولت یونان باختر با سغد و مرو متحد شده به پیشوایی دیودوتوس نام یونانی از دولت سلوکی جدا شده؛ مقارن همین احوال مردم پارت به سرکرده گی ارشک نامی در (250 ق. م) و علیه یونانیها قیام کرده اند، از این تاریخ است که دولت اشکانی در شمال غرب باختر، شهر نسا (عشق آباد امروز) تأسیس می گردد.[7]

ارشک از مردم باختر (باکتریا) بود. وی با برادرش تیرداد از باختر به پارت آمد. عشیرۀ ارشک یکی از شاخه های منشعب از قوم داهه به نام پارتی بود؛ چراگاههای این قوم در آن زمان در باکتریا در کنار رود اخوس (نجند فعلی) قرار داشت.[8]

در بند سوم کتیبۀ الف نقش رستم نزدیک به تخت جمشید که داریوش در آن به ذکر نام یکایک از ممالک مفتوحه و تابعۀ خود پرداخته، پارت را بعد از ماه و عیلام سومین ایالتی می داند که به وی باج می دادند.[9] گوتشمند زبان پارتی را حد متوسط بین مادی و سکایی و آمیخته از هر دو میداند؛ بالنتیجه گفته می شود که پارتیها از آریاییهای باختر بوده به یکی از زبانهای میانه آرینی گفتگو می کردند.[10]

اردشیر بابکان پس از شکست اردوان پنجم آخرین پادشاه اشکانی در هرمزدگان در خوزستان در سال 224 میلادی سلطنت ساسانی را (در تیسفون) بُنیاد نهاد. دولت ساسانی تا سال 650 میلادی ادامه یافت.

از این تشریحات مختصر واضح می گردد که پس از هخامنشیها و دورۀ یونان و باختر در سرزمین فارس و بین النهرین دولت مقتدر پارتی که زبان شان را پهلوی اشکانی می دانند بُنیاد نهاده شده است؛ و این زمانی است که هنوز از ساسانیان و زبان آنان اثری به نظر نمی رسد بلکه زبان پهلوی در سراسر امپراطوری پارتها حکمفرماست. حتی به سرزمین فارس که هنگام به اقتدار رسیدن ساسانیان زبان آنها پهلوی ساسانی گفته شد. از این نکات چنین بر می آید که این زبان (پهلوی) در ساحه، باختر و نواحی آن با زبانهای سغدی، تخاری، خوارزمی و فارسی باستان در جنوب در آمیخته در امتداد زمان باعث ایجاد زبان دیگری می شود که همان زبان دری می باشد. از همینجاست که بعضیها زبان دری را زبان اشکانیان گفته اند.[11] از اینجا معلوم می شود که زبان دری قبل از برقراری ساسانیان در نواحی باختر (باکتریا) رو به هستی می گذارد؛ چنانچه در اواخر ساسانی و آغاز دورۀ اسلامی نمونه هایی از آن در کتب تاریخی و جفرافیه نویسان عرب دیده شده است.

زبان دری که به زبان سره و فصیح هم موسوم شده است، از آنجا که در آغاز با زبانهای بازمانده از زبانهای دیگر آرینی یعنی با زبانها و لهجه های مشتق از زبان فارسی باستان مخلوط نشده و زبان شهری و درباری بوده است و آن طرف به قول حمزه بن حسن اصفهانی که گوید زبان فارسی زبان شهرستانهای فارس است.[12] فارسی میانه هم منسوب بدانجا بوده است. با در نظر داشت زمان و مکان زبانهای پهلوی اشکالی و فارسی میانه همه نظریه های مغشوش کننده در ارتباط ایجاد و انتساب زبان دری برطرف می شود؛ بدین معنی که زبان پهلوی اساساً همان پهلوی اشکانی است که در سراسر امپراطوری پارتها شایع بود و حتی که زبان ساسانیان بازمانده از فارسی باستان را تحت نفوذ قرار داده و به همین گونه به نام پهلوی ساسانی معمول شده است.

و اما با به میان آمدن ساسانیان که زبان آنها بازماندۀ فارسی باستان و همان فارسی میانه می باشد در هنگام نفوذ و اقتدار آنان حتی در باختر رایج می گردد و به مرور زمان اصطلاح فارسی بر زبان دری یا در کنار آن به شکل فارسی دری از اوایل دورۀ اسلامی به بعد معمول میگردد و هم ممکن پارسی دری در اصل پارتی دری بوده باشد (به گونۀ پهلوی و پرثوی). زبان دری در برابر و در مقایسه با ویژه گیهای لغوی و دستوری زبان پهلوی و فارسی میانه، اساساً با پهلوی اشکانی مشابهت به هم میرساند؛ مثلاً :

1-  لغاتی از زبان سغدی و خوارزمی که در ساحۀ زبان پهلوی معمول بوده است به دری انتقال کرده و چنین لغات در فارسی میانه دیده نمی شود.

2-  واژه هایی در فارسی میانه دیده می شود که از واژه های اساسی و مهم بوده اما در دری به مشاهده نمی رسد؛ مثلاً: برزیدن، احترام کردن؛ چاشتی ـ آموختن؛ و خشک ـ خاطره، پیم، شیر، زره ـ دریا پیواختن، جواب دادن.[13]

3-  در انتقال واژه ها از دوره های قبلی یک واژه در فارسی میانه به تخفیف فونیم مواجه می شود و در دری به تعویض؛ مثلاً در فارسی میانه واژه های روج، دات به گونۀ رو، دا درآمده و در دری گفته می شود: روز، داد.

4-  ضوابط صرفی زبان دری با فارسی میانه موافقت ندارد؛ مثلاً در پهلوی وندهای ضمیری قبل از اصل اصل آید؛ چون ام گیت (گفتم)، امان گیت (گفتیم)، ات اگیت (تو گفتی) و در لهجه های بازمانده از پهلوی اشکانی و در دری گفته می شود: گفتم، گفتیم، و گفتی یعنی که پسوند ضمیری را می پذیرد.

5-  کاربُرد وندها در پهلوی و فارسی میانه شکل ویژۀ خود را دارد؛ مثلاً در فارسی میانه (اکار) با پیشوند پیشوند نفی / 1- / و در پهلوی بیکار با پیشوند / بی - /.

با لست صفت عادی با پسوند ست بلندترین در دری صفت عالی با پسوند / ترین/؛ خوشتوم فارسی میانه؛ خوشترین، دری صفت عالی با پسوند /ترین/.[14]

حقایق چنین می نماید که تحولات تاریخی و اجتماعی در دراز مدت زبانهای حوزۀ آریایی نشین را به تغییرات بسیار عمیق و گسترده مواجه ساخته است تا آنجا که گاهی یکی از زبانها و لهجه ها بنابر کسب اقتدار و حکمروایی صاحبان آن بر دیگران آن زبان منحیث زبان رسمی و کتابتی شایع شده است؛ از جمله زبان پهلوی، گویش شمالی آریاییان در عصر اقتدار پارتیان به حیث زبان رسمی قلمی و درسی بر همه قلمرو آنان معمول شده بود و پس از سقوط آنها حتی بقایای زبان شان (پهلوی) در جنوب غرب و ساحۀ گویش فارسی باستان و عراق عجم، همدان و زنجان به نام زبان ولایتی یا فهلویات معمول بوده است[15] که نمونه هایی از آن در کلام گوینده گان آن سامان آمده است؛ چون: بندار رازی گوید:

لحن او را من[16] و بیت پهلوی

زخمۀ رود و سماع خسروی

و این هم یک دو بیتی از پهلویات بابا طاهر عریان:

دیدم آلاله یی در دامن خار

وتم[17] آلالیاکی چینمت بار

بگفتا باغبان معذور میدار

درخت دوستی دیر آورد بار

و به همین گونه بعدتر زبان فارسی میانه، دنبالۀ فارسی باستان و شکل منکشف لهجۀ استخری، در عصر ساسانیان بر همه قلمرو تحت نفوذ آنان حتی باختر به حیث زبان رسمی متداول شده[18] با زبان دری که در حال تکوین از زبان پهلوی بوده و به موازات فارسی میانه وجود داشته است[19] در آمیخته و حتی شاید نام خود را به آن داده باشد. از همان جاست که زبان دری در آغاز پیدایش آن (ممکن پارتی بوده) در آثار شعرا و ادبا به نام دری، پارسی دری و پارسی به کار رفته است. بنابر آن ادعای اینکه زبان دری دنبالۀ زبان فارسی میانه و از جمله زبانهای گروپ جنوبی باشد[20] قابل تأمل و تردید است.

شاهد دیگر اثبات این که به دنبالۀ زبان پهلوی اشکانی، زبان دری در باختر به موازات فارسی میانه وجود داشته آثاری است که به زبان دری در باختر و حوالی آن به جا مانده است. این آثار کم و قابل اغماض نیست بلکه در آغاز دورۀ اسلامی و در قرون 1 4 هجری تعداد کثیری از شعراء و ادبا در باختر و جوانب آن با آثار به جا مانده از خودها ثابت ساخته اند که زبان دری ویژۀ نواحی شمال افغانستان امروز و مهد زبان پهلوی بوده است و این نکته در فرهنگها نیز تایید شده است چنانکه در فرهنگ بُرهان قاطع آمده است که بنابر نظر برخیها زبان بلخ و بخارا و مرو دری بوده و به عقیدۀ بعضی دیگر زبان دری لغت اهل بدخشان بوده است، و برخی دیگر در رابطه به این که ریشۀ زبان دری پهلوی بوده است سابقاً زبان اهل بلخ و بخارا را پهلوی گفته اند.

اینک از شعرای معروفی نام می بریم که از آغاز تا سدۀ چهارم هجری در باختر و حوالی آن یا خراسان دورۀ اسلامی و یا افغانستان امروز آثاری به زبان دری از آنها باقیمانده است در حالیکه در همین آوان جزئی ترین اثری به زبان دری در فارس یا ایران امروز دستیاب نمی شود. شعرای متقدم زبان دری و مختص به سرزمین باختریان و خراسان گذشته از سرود کرکوی و شعر این مفرغ در (60) هجری و صرف نظر از ترانۀ کودکان بلخ در (108) هجری، عبارت اند از حکیم ابو حفص سغدی که به قولی در قرن اول هجری[21] و به قولی در قرون دوم هجری می زیسته. ابوالعباس مروزی قرون دوم هجری، حنظلۀ بادغیسی، محمود وراق هروی، وصیف سکزی، بسام کرد خارجی، فیروز مشرقی، ابوسلیک گرگانی و بعضی دیگر قرن سوم هجری، ابوشکور بلخی، ابوالمؤید بلخی، شهید بخلی، کسای مروزی، مسعودی مروزی، منجیک ترمذی، ابوشعیب هروی، ابوعبدالله محمد ولوالجی، بدیعی بلخی، خسروی، سرخسی، عماره مروزی، مرادی بخارایی، رودکی سمرقندی و آغازگر شاهنامه دقیقی بلخی، رابعۀ بلخی قرن چارم هجری؛ و از نویسنده گان و دانشوران دورۀ آغازین زبان دری می توان از ابو معشر بلخی، جیهانی وزیر منصور سامانی، ابوالفضل بلعمی، ابوعلی بلعمی مترجم تاریخ طبری، نگارندۀ کتاب حدود العالم، نویسندۀ مقدمۀ شاهنامۀ ابو منصوری، موفق الدین هروی صاحب کتاب الابنیه و بعضی دیگر نام برد.

رویهمرفته تا آغاز قرن پنجم هجری اثری به زبان دری در سرزمین فارس به نظر نمی رسد. در واقع زبانی که آنجا در این آوان متداول بوده همان فارسی میانه بوده است که از اختلاط زبان اشکانیان یعنی زبان پهلوی با فرس قدیم به میان آمده و معروف به پهلوی ساسانی شده است که اصلاً همان فارسی میانه است. برای تایید این مدعا پاراگرافی از قول جلال همایی را از کتاب وی (تاریخ ادبیان ایران) نقل میکنم: نهایت امر آنکه زبان پهلوی از همه بیشتر (در فارس) رواج داشته و تقریباً زبان رسمی فارسیان محسوب می شد. این حال تا حدود قرون سوم هجری امتداد داشته و از آن تاریخ به بعد زبان اهالی خراسان و ماوراء النهر یعنی زبان سغدی (؟) که نزدیک به زبان دری است جانشین زبان پهلوی و تدریجاً تمام شعب فارسی را زیر دست ساخته و بالاخره از عمومیت انداخته است.[22]

گفتیم زبان دری تا قرن چارم هجری منحصر به خراسان و ماوراء النهر بود و به حیث یک زبان علمی و ادبی، پخته و روان آثار منثور و منظوم در آن نگاشته می شد و تا این زمان در فارس یا ایران امروز حتی یک شعر و یک رساله هم به این زبان دیده نشده است. تا آنکه در اواخر عصر سامانی و اوایل غزنوی راه نفوذ آن به طرف غرب خراسان باز شد.

کلمۀ دری را بعضاً منسوب به (دره) میدانند همانگونه که اصطلاح کبک دری معمول است و چنانکه صورت نسبتی مکه به شکل مکی و بصره به شکل بصری گفته می شود و گویند که روستاییان در دره های کوه بدان تکلم میکرده اند. همچنان آن را زبان فصیح نیز گفته اند بدین معنی که مخلوط به زبان دیگر نبوده است. برخی هم آن را به دربار و درگاه نسبت دهند و دلیل آورند که به درگاه شاهان و حکروایان بدان تکلم می شده است و نیز بنابر ارتباط خیلی قریب آن با زبان تخاری کلمۀ دری را مخفف (تخاری) و مشتق از آن دانند چنانکه کلمۀ تخاری نخست (تخری) شده سپس به شکل (تخری) به سکون دوم درآمده است و بعداً نسبت داشتن مخرج مشترک / تح/ به/ د/ تبدیل شده و کلمۀ دری به میان آمده است.

اصطلاح دری از قدیم و همواره در آثار شاعران و دانشمندان دیده شده است که اینک چند نمونه در زمینه آورده می شود:

فردوسی:

بفرمود تا پارسی دری

نوشتند و کوتاه شد داوری

یکی تازه کن قصۀ زردهشت

به نظم دری و به خط درشت

نظامی:

گزارندۀ داستان دری

چنین نظم گزارشگری

ناصر خسرو:

من آنم که در پای خوکان نریزم              مراین قیمتی در لفظ دری را

سعدی:

     هزار بلبل دستان سرای عاشق را         بباید از تو سخن گفتن دری آموخت

حافظ:

ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگاه

که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

عنصری:

آیا به فصل تو نیکو شده معانی خیر

و یا به لفظ تو شیرین شده زبان دری

فرخی:

خاصه آن بنده کا مانندۀ من بنده بود

مدح گوینده و داننده به الفاظ دری

سنایی:

شکرلله که ترا یافتم ای بحر سخا

از تو صفت زمن اشعار به الفاظ دری


 


[1] - آریانا دایره المعارف. ج ا. انجمن دایره المعارف افغانستان، کابل، 1328، ص 246-247.

[2] - پهلوی اشکانی به نام پهلوی شمالی یا پهلوی پارتی نیز یاد می شود.

[3] - کهزاد احمد علی، کتاب افغانستان، انجمن آریانا دایره المعارف ص 162ـ 163.

[4] - تورفان شهری بوده در ترکستان چین که مرکز مانویان بود و بعد از هجوم مغل ویران شده به تدریج روی آن را ریگ پوشانیده است. (سبک شناسی ج 2 ص ب)

[5] - آریانا دایره المعارف، جزء سیزدهم، حصۀ نهم، ص 429. الهام، زبان دری، پوهنحی زبان و ادبیات، چاپ گستتنر، ص 8.

[6] - عبدالقیوم قویم، تاریخ ادبیات دری از دوره های باستان تا پایان قرن 4 هجری، پوهنحی زبان و ادبیات، ص 24. آریانا دایره المعارف، انجمن دایره المعارف افغانستان. جزء 12، کابل 1334. ص 425 ـ 429.

[7]  - تاریخ سیاسی و اجتماعی اشکانیان و پارتیان، تألیف و ترجمه جواد مشکور و رجب نیا، تهران دنیای کتاب، 1367، ص 75

[8]  - ایضأ تاریخ سیاسی و اجتماعی اشکانیان و پارتیانف ص 107.

[9]  - همانجا، ص 104.

[10] - ایضاء، ص 101.

[11]  - جلال همایی، تاریخ ادبیات ایران از ازمنۀ قدیم تاریخی تا حملۀ مغول، تهران: کتاب فروشی فروغی، ب ت، ص 161.

[12]  - حمزۀ اصفهانی، التنبیه علی حدوث التصحیفف چاپ بعداد، ص 67، خانلری تاریخ زبان فارسی، ج ا، تهران: بُنیاد فرهنگ، 1348، ص 248.

[13]  - ادیب طوسی، بحثی دربارۀ زبان فارسی، مجلۀ ارمغان، سال 56، شمارۀ 18، ص 452.

[14]  - رستار گریرا، دستور زبان فارسی میانه، ترجمه شادان، ص 39، ص 71.

[15]  - جلال همایی، تاریخ ادبیات ایران . . . انتشارات فروغی، ص 165 ـ 167. شمس قیس رازی، المعجم، به تصحیح قزوینی تهران، ب. ت. ص 173

[16]  - نوعی از خواننده گی و گوینده گی مردم پارس به زبان پهلوی (بُرهان قاطع).

[17]  - و نم = گفتم موافق به ترکیب مورفولوژیکی زبان دری که در فارسی میانه به شکل (ام گت) می تواند باشد.

[18]  - محسن ابوالقاسمی، رهنمایی زبانهای باستان ایران، ج ا، تهران. 1375، ص 56.

[19]  - فرشید ورد، دستور امروز، تهران، 1348، ص دوازده.

[20]  - منابع زبانشناسی ایران، ج ا، زبانهای نو ایرانی، گروپ جنوب غربی، مسکو، 1982، ص 5.

[21]  - رضا زاده شفق، تاریخ ادبیات ایران، تهران: امیر کبیر، 1333، ص. 4.

[22] - جلال الدین همایی، تاریخ ادبیات ایران از ازمنۀ قدیم تا حملۀ مغول، تهران: فروغی، ب. ت، ص 455